چشم هایی که خدا را می بینند و می پرستند

حرف اصلی

چشم واژه عجیبی است. همه چیز از همین چشم آغاز می شود. از دیدن. معیار خیلی از انسانها برای درک حقانیت چیزی یا اثبات امری و یا اعتقاد و ایمان به مفهومی، دیدن است. معروف است که می گویند تا آن را به چشم خودم نبینم باور نمی کنم!

می گویند عقل انسانها به چشمشان است. تا چیزی را به آنها نشان ندهی باور نمی کنند. تا چیزی را دقیقا برایشان مجسم نکنی به آن ایمان پیدا نمی کنند. اما دیدن داریم تا دیدن… .

ساده ترین نوع دیدن همین چیزی است که به طور معمول همه انسان ها از آن برخوردارند و می توانند انسان ها، اشیا، زمین، آسمان و به طور کلی محیط پیرامون خود و امثال آن را با چشم خود ببینند و درک کنند. اما این همه ماجرا نیست. دیدن فقط به همین چشم ظاهری و دیدن ظاهری ختم نمی شود.

نوع دیگری از دیدن وجود دارد که درصد بسیار کمی از انسان ها از نعمت آن برخوردارند و شاید به راحتی نتوان آن را در قالب کلمات و واژه ها بیان کرد. این دیدن از جنس دیدن های انسان های معمولی نیست و نوعی از معرفت قلبی است که بر قلب انسان عارف فرود می آید.

عارف کسی است که نه با چشم سر، که با چشم دل به دنیا می نگرد و چیزهایی را می بیند که ما انسان های معمولی از درک آنها عاجزیم.

عارف ترین انسانها معصومین(علیهم السلام) هستند که عین الله بوده و سرالله را با همه وجودشان درک می کنند.

حضرت امیرالمومنین، علی(ع) مصداق بارز و تام و تمام یک عارف بالله و دریای معنویت و بندگی خداست. هر حرف و جمله ای که از این اسطوره ایمان و تقوا به یادگار مانده، اقیانوسی بی انتها از معارف الهی است که می تواند راهگشای عملی زندگی های بی رمق امروزه ما باشد.

کلام حضرت

احادیث و روایات بسیاری از حضرت امیر(ع) در کتب روایی گوناگون وجود دارد که هرکدام منبع سرشار معرفت الهی هستند.

یکی از مواردی که بسیار از لطافت و شیرینی برخوردار بوده و روح انسان را جلا می دهد خطبه ۱۷۹ نهج البلاغه است.

تک تک جملات حضرت در این خطبه برگرفته از عمق خلوص و قرب الی الله آن معصوم بوده و آنقدر عمیق و نغز است که قلب هر انسان مومن و مشتاقی را مسخر خود می گرداند.

ترجمه خطبه ۱۷۹ نهج البلاغه بدین شرح است:

“ذعلب يمانى از او پرسيد «يا امير المؤمنين آيا پروردگارت را ديده اى»؟ على (ع) فرمود: «آيا چيزى را كه نبينم، مى پرستم»؟ پرسيد كه چگونه او را مى بينى؟ على (ع) فرمود:

چشمها او را به عيان نتوانند ديد، ولى، دلها به ايمان حقيقى دركش كنند. به هر چيز نزديك است نه آنسان، كه به آن چسبيده باشد. از هر چيز دور است، نه آنسان، كه از آن جدا باشد. گوياست نه به نيروى تفكر و انديشه. اراده كننده است، بدون قصد و عزيمت. آفريننده است نه به وسيله اعضا. لطيف است و ناپيدا نيست، بزرگ است و ستمكار نيست. بيناست، نه به حواس. مهربان است ولى نتوان گفت نازك دل است. در برابر عظمتش چهره ها خوار و فروتن اند و از مهابتش دلها مضطرب و نگران”(۱).

اینگونه است که یک امام معصوم به ما می گوید که می شود خدا را دید، عاشقش شد و وی را پرستید. اینگونه است که می شود با چشم دل، پرده ها و حجاب ها را کنار زد و بی واسطه بندگی کرد. اصلا فرض می کنیم که نمی شد خدا را دید یا ما هنوز لایق دیدارش نیستیم اما چه افسوسی داریم وقتی که ایمان داریم او ما را می بیند؟!

“لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هواللطیف الخبیر”(۲).

پی نوشت:

۱)و من كلام له (علیه السلام) و قد سأله ذعلب اليماني فقال هل رأيتَ ربّكَ يا أمير المؤمنين؟ فقال (علیه السلام) أفَأعبدُ ما لا أرى؟! فقال و كيف تراه؟ فقال:

لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِيَانِ وَ لَكِنْ تُدْرِكُهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِيمَانِ، قَرِيبٌ مِنَ الْأَشْيَاءِ غَيْرَ [مُلَامِسٍ] مُلَابِسٍ، بَعِيدٌ مِنْهَا غَيْرَ مُبَايِنٍ، مُتَكَلِّمٌ [بِلَا رَوِيَّةٍ] لَا بِرَوِيَّةٍ، مُرِيدٌ لَا بِهِمَّةٍ، صَانِعٌ لَا بِجَارِحَةٍ، لَطِيفٌ لَا يُوصَفُ بِالْخَفَاءِ، كَبِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْجَفَاءِ، بَصِيرٌ لَا يُوصَفُ بِالْحَاسَّةِ، رَحِيمٌ لَا يُوصَفُ بِالرِّقَّةِ، تَعْنُو الْوُجُوهُ لِعَظَمَتِهِ وَ تَجِبُ الْقُلُوبُ مِنْ مَخَافَتِهِ.

۲)آیه ۱۰۳ سوره مبارکه انعام

 

نویسنده: مجتبی معینی، عضو تحریریه مکتب وحی استان گیلان

1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *