شهید سید محمد رضا حسینی

شهیدی که مادر خودش رو تنها گذاشت!

یادی از مادر شهید “سید محمد رضا حسینی” آرمیده در کنار فرزند سید شهید :

 

 

💠 بسم الله الرحمن الرحیم 💠

#شهید_سیدمحمدرضا_حسینی

✍ حاج اکبر خیلی دوستش داشت،

و هنوز هم داره،

حتی از قبل هم بیشتر…

و همیشه،

از بزرگواری ها،

و مناعت طبع مادرش تعریف می کنه…

می گفت:

ما رضا صداش می کردیم،

و از اولین کسانی بود که در آغاز جنگ،

به جبهه رفت،

و خیلی از خصائصی رو که در کتاب سلام بر ابراهیم،

در مورد شهید ابراهیم هادی،

می خونم رو،

در رضا سراغ داشتم…

خیلی با غیرت،

متعصب بر ناموس،

با صلابت،

و شجاع بود…

وقتی که می خواستم از مزار شهید عکس بگیرم،

از درونم،

ندایی شنیدم که گفت:

شرم نمی کنی؟

می خوای از شهید یاد کنی،

و از مزارش عکس بگیری،

اما یادی از مادرش نکنی؟

و عکس مزارش رو از مزار پسر شهیدش،

کات کنی؟

اگر این مادر نبود،

اون شهید هم نبود…

😔

خیلی خجالت کشیدم،

و این نهیب،

من رو به خودم آورد…

واقعاً هم بی انصافی بود،

اگر از این مادر والامقام،

که این شهید،

از نسل مطهر حضرت زهرا سلام الله علیها رو،

در دامان پاک خود پرورش داد،

و تقدیم اسلام عزیز و خاک پاک ایران نمود،

یاد نمی کردم…

علیرغم اینکه همسرش به رحمت خدا رفته بود،

و رضا هم،

تک پسرش بود و کمک خرج خونه،

اما وقتی دشمن متجاوز،

به مرزهای کشورمون،

یورش برد و هموطنان بی دفاع ما رو،

مظلومانه به خاک و خون کشید،

در اوج نیازش،

جلوی گل پسرش رو نگرفت،

و تاج سرش رو عازم جبهه ها کرد…

#آه

زمان می گذشت،

و دفاع ادامه داشت،

تا اینکه،

خدا،

عاشق جگرگوشه‌اش شد،

و رضا رو در آسمان قربش،

به پرواز در آورد…

🕊

و فاطمه خانوم موند،

و یه دنیا درد و غصه و تنهایی…

#بغض

خیلی نجیب بود و مهمان نواز،

و یک تنه،

بار این زندگی رو به دوش کشید…

بچه ها رو بزرگ کرد،

و با هر سختی که بود،

دخترهاش رو،

به سوی خانهٔ بخت بدرقه کرد…

با اینکه خیلی مریض بود،

و درگیر پا درد،

کمر درد،

و بیماری های چشم،

گوارش،

قند،

چربی و …،

اما متعهد به غیرتی بود که رضا به خواهراش داشت،

و حتی برای خرید منزل هم،

اجازه نمی داد که دخترها،

به بیرون از منزل برن…

با اینکه بعد از شهادت رضا،

خیلی ها،

رضا رو سرزنش می کردن که چرا مادرش رو تنها گذاشت،

اما این شیرزن،

دم بر نیاورد،

و جز با خدا،

از درد دلش،

با کسی سخن نگفت،

و از رضا گلایه نکرد،

و با اقتدا به ام المصائب،

حضرت زینب کبری سلام الله علیها،

ره صبوری رو پیش گرفت،

تا اینکه سرانجام،

بدون مزاحمت برای اغیار،

و از این دیار فانی،

به سوی دیار باقی،

و فرزند شهیدش پر کشید…

#آه

#روحت_شاد_بانو

حاج اکبر،

یه جوری از بزرگی این خانوم حرف می زنه،

که حس می کنم،

خیلی کوچیکم،

خیلی…

😢

بعضی ها از درد کشیدن،

به چه مقام هایی می رسند،

اما من…

#هعی

و این تحمل رنجهاست،

که جوهرهٔ انسان رو مشخص،

و گوهر حقیقی ما رو نمایان می کنه،

و در این میان،

آغوش تو،

پاداش همان شیران روز،

و عابدان شب است…

#آه

و ای کاش،

من هم از آن دسته بودم،

و پشت پا،

به امیال،

و شهوات،

و خواسته های نفسانی ام می زدم،

تا در قلب تو،

مأوا بگیرم…

#افسوس

مقداد علیپور

مکتب وحی گیلان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *