انسان کامل؛سلسله مباحثی پیرامون تعریف انسان کامل در آثار علامه حسن زاده آملی(بخش دوم)

مقام انسان كامل در عالم‏

اين چنين انسانى قلب و قطب عالم است كه همه به گرد او دور مى‏زند، زيرا او باب اللَّه است كه همه موجودات بايد از اين راه به كمالشان برسند. چنين معجونى و موجودى را اسامى گوناگون است كه مطابق با شئون و اوصاف و احوالش گاهى او را به خليفةاللَّه و يا به انسان كامل و گاهى به آدم حقيقى و قرآن فرقان، جام جم، صاحب مرتبه عماء و ديگر اسامى نام مى‏بريم كه در هر يك لحاظى مطرح است. اسماء او را تناهى نيست، زيرا اسماء اللَّه غير متناهى است و او داراى همه آنهاست كه مطابق مقاماتش بخواهد هر اسمى را از خويشتن اظهار مى‏كند و مى‏گويد من صاحب اين اسم هستم زيرا دولت آن اسم در او تجلى كرده است.

گربه صورت آدمى انسان بُدى‏ احمد و بوجهل پس يكسان بُدى‏

آن هم يك سر و دو گوش است، اين هم يك سر و دو گوش است كه در ظاهر مى‏بينى كه خيال مى‏كنى:

حدّ انسان به مذهب عامه‏ حيوانى است مستوى القامه‏
پهن ناخن برهنه تن از مو به دو پا رهسپر به خانه و كو
هر كه را بنگرند كاين سان است‏ به گمانشان رسد كه انسان است‏

بلكه در مورد انسان بايد گفت:

كيست انسان برزخى جامع‏ صورت خلق و حق در او واقع‏

كتاب وجودى او، أمّ الكتابى است كه مصداق أتمّ‏ «كُلَّ شَى‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِى إِمامٍ مُبِينٍ»[۱] است و بلكه فوق اينهاست. بايد روشن باشد كه امام و مربى مردم يعنى سرمشق و پيشواى مردم و حجت اللَّه چه كسى بوده باشد اما متأسفانه:

افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته‏ دهقان مصيبت زده را خواب گرفته‏

هم دوست و هم دشمن چه دشنه‏هايى را بر اين پيكر نازنين فرود آورده و چه زخم‏هايى زدند و مى‏زنند. چنين كسى، انسان است ولى بقيه اشباه الرجال‏اند كه به كمال نرسيده‏اند چنان‏كه حضرت امير مؤمنان به شاگرد كاملش كميل فرمود: «النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاع‏[۲]» (نهج‏البلاغه). مراد از عالم ربانى همين انسان كامل است كه امام و سرمشق است كه داريم به تعليم او مشق مى‏كنيم و ان‏شاءاللَّه اهل ولايتيم و به دنبال سعادت ابدى انسانى مان هستيم و گروه دوم هم متعلم بر سيل نجاتند كه در مسير اولى‏اند يعنى بر صراط مستقيم الهى‏اند. از اين دو فرقه كه بگذريم‏ «فَماذا بَعْدَ الحَقِّ إِلّا الضَّلالُ»[۳] همج رعاع هستند كه در پى هر صدايى به سوى هر بادى ميل مى‏يابند و به قول حضرت كه فرمود اين گروه به العروةالوثقى چنگ نزدند و سر به آستان ولايت ننهادند و در مسير تكامل انسانى قرار نگرفتند.

مراد از كون جامع‏

مراد از آدم در فص آدمى همان فرقه اولى است كه بدان مى‏رسيم. در ص ۶۲- ط ۱- كتاب هم فرمود: «والكون الجامع هو الانسان الكامل المسمى بآدم» و اين كون به اصطلاح عارفان است و در ميان اين اكوان يعنى ماسوى اللَّه آنى كه جامع همه‏ حضرات است اين كون است كه انسان كاملش نامند و اين حقيقت جامع همه مراتب الهى و كونى است و الهيت رانيز بيان نموديم اما الان طليعه بحث است و شايد در درس‏هاى پيش آشنايى نداشتيد به خصوص چهره‏هايى از آقايان كه پيش ما نبودند ان‏شاءاللَّه بعداً روشن مى‏شود و براى آنان كه اسفار و تمهيد القواعد نخوانده باشند تازگى دارد.

نفوس كلى و جزئى، و انسان كامل نفس كل است‏

نفوس كلى در عبارت، اشاره به نفوس افلاك دارد و نفوس جزئى مربوط به نفوس ناطقه انسانى است كه در بيان كونى آمده است. و مراتب طبيعت هم از همان طبيعت كلى صادر اول گرفته تا به آخر تنزلات وجود به نام هيولى مى‏رسد كه انسان همه اينها را داراست؛ يعنى از فرش تا فوق عرش امتداد دارد و «اذا شاء ان يعلم علم» كه اگر بخواهد يا بداند مى‏داند و اگر بخواهد تصرف كند نيز تصرف در ماده كائنات در اختيار اوست و اين مقام انسان كامل را مرتبه عماء نيز گفته‏اند و عماء آن سحاب رقيقى است كه حاجب بين دو چيز است و لذا مرتبه احديت را نيز عماء گفتند، زيرا عنوان برزخيت داشت؛ يعنى برزخ و حاجب بين غيب ذات و بين عالم مادون بود.

در اين جا هم انسان صاحب مرتبه عماء است كه برزخ بين حق و خلق است. البته صاحب مراتب ديگر از عقل كل و نفس كل و … هم مى‏باشد و گاهى هم از خودش خبر مى‏دهد كه من كيستم و اين گونه بيانات او در من كيستم او در حقيقت بيان اعتلاى وجودى‏اش مى‏باشد. همينى كه ديروز از صلب عبداللَّه و از رحم آمنه عليهما السلام بود همين گوهر پاك و دُرّ يكدانه آمده به فعليتى رسيده كه عروجاً و صعوداً و ارتقائاً صاحب اين همه حقايق و مرتبه عماء شده است پس اصطلاح عماء در دو جا خودش را نشان داده است: يكى در مقام احديت كه برزخ بين غيب الغيوبى مطلق و هويت مطلق و بين مادون آن بود و ديگرى در مورد انسان در سير صعودى است كه به مظهريت آن مرتبه مى‏رسد؛ يعنى مظهر مقام احديت مى‏شود. در احديت جميع اسما به نحو مستهلك در او جمع بود به وجود احدى، در انسان هم كتاب وجودش اين چنين مى‏شود كه همه اسما در او جمع مى‏شود كه در واحديت اين اسما سان مى‏يابند؛ منتها به اقتضاى دولت هر اسمى تصرف مى‏كند و احيا و اماته مى‏نمايد؛ مثلًا امام هفتم در مِنى‏ آن گاو مرده شيرده را هى كرد و زنده نمود كه مبسوط آن را جناب كلينى در كافى آورد:

در مِنى گاو مال زن بى سرپرست و بچه هايش بود كه در كنار گاو مرده گريه مى‏كردند حضرت اوضاعشان را ديد و هى كرد و گاو زنده شد. زن نتوانست خويشتن‏دارى كند لذا فرياد برآورد كه‏اى مردم، اين شخص عيسى روح اللَّه است. در اين هنگام حضرت خود را در بين مردم غايب كرد. اين زن خبر نداشت كه اين آقا از آن بزرگوار قوى‏تر است و ولايت او تام است و در نبوت إنبايى و ولايت بالاتر است. حالا زن فرياد برآورد كه عيسى روح اللَّه است چون آن بزرگوار محيى بود و به اذن اللَّه مردگان را زنده مى‏كرد.

پس انسان كامل حقيقتى است كه اسماء اللَّه در او جمع است و در هر موطنى دولت اسمى در او خودش را نشان مى‏دهد كه اسماء اللَّه به نحو جمع و لف در او مستهلكند و او لوح محفوظ و قلم همه است و هر اسمى به وقتش خودش را نشان مى‏دهد.

[۱] . سوره یس، آیه ۱۲- و همه چيز را در كتاب آشكار كننده‏اى برشمرده‏ايم‏.

[۲] . صبحى صالح، قصار  ۱۴۷،  ، صفحه‏ى ۴۹۵- مردم سه گروهند: دانشمند ربّانى، دانشجوى بر راه نجات، و مگسانى ناتوان كه به دنبال هر صدايى مى‏روند.

[۳] . سوره یونس، آیه ۳۲- با اين حال، بعد از حق، چه چيزى جز گمراهى وجود دارد؟.

ادامه دارد…

 

گردآوری:مجتبی معینی، عضو تحریریه مکتب وحی استان گیلان

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

دوست دارید به بحث ملحق شوید؟
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *